یـا صـاحـب الـزمـان بیـا

ای آنکه در نگاهت حجمی ز نور داری ، کی از مسیر کوچه قصد عبور داری؟

ای آنکه در نگاهت حجمی ز نور داری ، کی از مسیر کوچه قصد عبور داری؟

فـضای مـجـــازی بـه انـدازه انـقـلاب اسـلامـی اهـمـیـت دارد.
و عرصه فرهنگی عرصه جهاد است. حضرت آیت الله خامنه ای

رایـانـه و فـضای مجازی که الان در اختیار شماست اگر بتوانید اینها را یاد بگیرید ،
می توانید یک حرف درست خودتان را به هزاران مستمعی که شما آنها را نمی شناسید ، برسانید.
این فرصت فوق العــاده ای است مبـادا این فرصت ضایع شود . اگر ضایع شد ،
خــدای متـعال از من و شما در روز قیامــت سـوال خواهد کرد .

آخرین نظرات

۱۳ مطلب با موضوع «داستانهایی از امام زمان(عج)» ثبت شده است

« مرحوم حاج سید محمد تقی مشیری که افتخار مصاهبت مرحوم آیت الله  سید علی مجتهد سیستانی را داشتند  در علم جفر مهارت و اطلاعی کامل داشت و مجهولاتی را به وسیله آن معلوم و گمشده هایی را پیدا می نمود. 
وی نقل می کرد:
 زمانی مبتلا به کسالت پا درد شدم به طوری که راه رفتن برایم مشکل بود و هر چه توانستم، معالجه کردم، بهتر نشد، تا جایی که گاهی مرا به دوش کشیده و می بردند و اغلب با کمک عصا به زحمت راه می رفتم. چاره آن را منحصر به تشرف خدمت حضرت ولی عصر عجل الله فرجه الشریف دیدم و راه تشرف را از طریق جفر یافته بودم. 

شیخ رجبعلی خیاط برای رسیدن به توفیق دیدار با امام زمان (عج) بر سه امر «‌اختصاص قلب به خدا»، «دعا برای تعجیل در فرج و کار برای حضرت» و «انس با قرآن و قرائت آیه ٨٠ سوره اسراء، شبی صد مرتبه تا چهل شب» تأکید می‌کرد.

به گزارش فارس، «رجبعلی نکوگویان» مشهور به «شیخ رجبعلی خیاط» در سال ١٢۶٢هجری در تهران متولد شد. پدر وی «مشهدی باقر» نام داشت و کارگر بود، اما خود وی به پیشه خیاطی روی آورد و به همین دلیل به رجبعلی خیاط مشهور شد.

از دوران کودکی شیخ رجبعلی خیاط، اطلاعات چندانی در دست نیست؛ به جز اینکه پدر وی در سن ١٢ سالگی فوت می‌کند و شیخ از داشتن خواهر و برادر تنی محروم بوده است.

خود جناب شیخ از قول مادرش چنین نقل می‌کند: موقعی که تو را در شکم داشتم، شبی پدرت غذایی را به خانه آورد و خواستم بخورم. دیدم که تو به جنب و جوش آمدی و با پا به شکمم می‌کوبی. احساس کردم که از این غذا نباید بخورم. دست نگه داشتم و از پدرت پرسیدم؟ پدرت گفت، حقیقت این است که این‌ غذاها را بدون اجازه از مغازه‌ای که در آن کار می‌کنم، آورده‌ام. من هم از آن غذا مصرف نکردم.

این مرد خدا در روز دهم شهریور ١٣۴٠هجری شمسی و در سن ٧٩ سالگی درگذشت. مزار وی در ابن‌بابویه شهرری، زیارتگاه دوست‌داران آن شیخ باکرامت است. شیخ هنگام وفات دارای سه دختر و پنج پسر بود. 

برای دیدن فایل صوتی به ادامه مطلب مراجعه کنید

شرح ماجرای خواندنی یک پینه دوز که امام زمان (عج) به سراغ او می‌رفت توسط مرحوم آیت الله آقا مجتبی تهران

در زمان کودکی من، مرحوم والد ما با یکی از اولیاء خاصّ خدا ارتباط داشت. تشرّف آن ولیّ خدا به حضور امام زمان«صلوات الله علیه»، قابل انکار نبود. ایشان یک مغازة پـینه‏ دوزی هم در بازار داشت. حتّی ایشان می‏‌گفت: گاهی آقا شب‏های جمعه یک‏ دفعه می‏ آیند، می‏‌فرمایند: بیا برویم کربلا زیارتی کنیم و برگردیم. با آقا می‏‌روم کربلا و بر می‏‌گردم. این‏ها خواب و قصّه و داستان نیست.


داستانی عبرت آموز و تأثیر گذار از "آقا شیخ محمد کوفی" به روایت حضرت آیت الله ناصری در رابطه امتحان امام زمان از محبانش ...

"امام زمان ما را فراموش نمی کند .. اداره می کند حالا اگه یک مقداری هم سختی و ناراحتی دیدیم ،اینا امتحاناته از امتحانات مبادا که شما شونه خالی بکنید تحمل بکن... توسل داشته باش... یابن الحسن رو فراموش نکن در هر کاری

 

برای دانلود فایل صوتی فرمایشات آیت الله محمد ناصری از لینک زیر استفاده کنید


برای دانلود فایل تصوریری از لینک زیر استفاده کنید


از لینک زیر دانلود کنید

 


یکی از علماء بزرگ و مراجع تقلید نقل می فرمود : چندی قبل حضرت بقیه الله ارواحنا فداه به یکی از علماء در عالم رویا تابلویی را که روی سینه مبارکشان بوده است نشان می دهند که بر آن این جملات بهمین شکل که در اینجا نوشته می شود نقش بسته است :

مرحوم حجت الاسلام آقای شیخ علی فریده الاسلام کاشانی ، جوانی که به قول خودش هر چه از او نقل می شود و به او عنایت شده تنها و تنها در اثر توسلاتی بوده که به حضرت بقیه الله ارواحنا فداه داشته است . همزمان با آنکه از سن نه سالگی که به درس عربی اشتغال پیدا می کند ، امام عصر علیه السلام را با یک برخورد می شناسد و دائما متوسل به آن حضرت می شود . و حتی من می توانم ادعا کنم که یک ساعت در زندگی بدون یاد آن حضرت به سر نبرده است .
او در درسهای علوم ظاهری به وسیله آن توسلات ، نبوغی پیدا کرده بود که در سن یازده سالگی در مقابل اشعار ابن مالک در علم نحو اشعاری به عربی گفته که به چاپ رسیده و در مقدمه اش می گوید :

 حاج‌آقا می‏‌فرمود: 'این علومی که نصیب شد و عنایاتی که به من رسید، ریشه همه ‌اش، از آن نبات مرحمتی امام عصر(عج) است.'
در بخشی از کتاب مجموعه خاطرات "حاج‌آقا مجتبی"، خاطره ‌ای از حجت‌الاسلام والمسلمین هاشمی ‌نژاد درج شده که این خاطره چنین است: یک‌بار خود حاج‌آقا فرمودند: پدرم مرحوم آیت‎الله آمیرزا عبدالعلی تهرانی گاهی به مغازه یک عالم اهل معنا، به نام سیدعبدالکریم کفاش در انتهای بازار آهنگرها می‌ رفتند که به سیدعبدالکریم پینه‎دوز معروف بود. این سید با اینکه روحانی بود و اهل علم، از طریق پینه‎ دوزی و کفش دوختن در مغازۀ کوچک خویش امرار معاش می‎ کردند.
بین علما مشهور بود که وجود مقدس مولا صاحب ‎الزمان(عج) به ایشان توجه خاصه ‎ای دارند وگاهی به حجره او هم سر می ‌زنند. روزی امام عصر(عج) قطعه نباتی را به سیدعبدالکریم کفاش مرحمت کرده بودند که ایشان هم مقداری از آن قطعه نبات را به پدرم، میرزا عبدالعلی مرحمت کردند. پدرم به منزل آمدند و مقداری از آن نبات مرحمتی امام عصر(عج) را در دهان من نهادند."
حاج‌آقا می‏‌ فرمود: "این علومی که نصیب شد و عنایاتی که به من رسید، ریشه همه ‌اش، از آن نبات مرحمتی امام عصر(عج) است."
ایشان در جای دیگر می ‌فرمودند: "هنوز حلاوت آن نبات در کام من است و من فکر نمی‌ کنم که خدا بدن مرا به آتش بسوزاند؛ چرا که در آن، تبرکی از امام زمان(عج) وجود دارد."
به نقل از: شبستان

علامه حلی در شب جمعه‏ای تنها به زیارت امام حسین علیه‏السلام می‏رفت. سواره بود و شلاقی در دستش. اتفاقاً در راه عربی که پیاده به سمت کربلا می‏رفت، با او همراه شد. بین راه مرد عرب مسئله‏ای را مطرح کرد. علامه حلی خیلی زود فهمید مرد عرب بسیار با اطلاع و عالم است. چند سوال کرد تا بفهمد مرد عرب چه عیار علمی‏ای دارد. او هم همه را جواب داد. علامه از علم مرد عرب به وجد آمده بو، جواب تمام مشکلات علمی‏اش را یکی یکی می‏گرفت.

شیخ رجبعلی خیاط برای رسیدن به توفیق دیدار با امام زمان (عج) بر سه امر «‌اختصاص قلب به خدا»، «دعا برای تعجیل در فرج و کار برای حضرت» و «انس با قرآن و قرائت آیه ٨٠ سوره اسراء، شبی صد مرتبه تا چهل شب» تأکید می‌کرد.

به گزارش فارس، «رجبعلی نکوگویان» مشهور به «شیخ رجبعلی خیاط» در سال ١٢۶٢هجری در تهران متولد شد. پدر وی «مشهدی باقر» نام داشت و کارگر بود، اما خود وی به پیشه خیاطی روی آورد و به همین دلیل به رجبعلی خیاط مشهور شد.

داستان ذیل در مورد شخصی است که عاشق دختر همسایشان شده است.او برای رسیدن به عشقش هر کاری می کند ولی نهایتا متوسل به درگاه امام زمان(عج) می شود و اخرش را هم که معلوم است....اما نکاتی بسیار تامل بر انگیز در این داستان وجود دارد.من جمله اینکه زیارت وجود مقدس حضرت می تواند نصیب هر کسی بشود (و این نیست که خاص عرفا یا خواص باشد) و ثانیابرای دیدار حضرت لازم نیست که حتما در خواست بسیار عارفانه ای داشته باشی.ظاهرا کیفیت درخواست مهم است نه نوع در خواست.اینکه هر چی می خواهی را خالصانه طلب کنی.در هر صورت این داستان را با دقت مطالعه کنید.